تبليغاتX
اگه عاشقی بیا تو

سلام بروبکس چه طورین؟ ببخشید که در اومدم امروز چندتا جمله های کوتاهو قشنگی می زارم.

ﺭﻓﺘﯽ ﻭ
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﺩﮔﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ...


ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ نمیبارد ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺭﺍ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺴﺖ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺷﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﺸﻤﮏ
ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ



چه کسی میگوید که گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست! دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان، دوستی ارزان است، دشمنیها ارزان، چه شرافت ارزن! تن عریان ارزان، آبرو قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزانتر، قیمت عشق چقدر کم شده است! کمتر از آب روان، و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!


آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

میگن سیگار به آدم آرامش می ده.کاش کسی پیدا میشد که بتونه قد یه نخ سیگار باشه


امروز پدري دخترش را براي نان فروخت امروز دختر 10 ساله اي مادر شد امروز دختري درماشين شيشه دودي با پسري همخواب شد امروز پدري خشم بيرون را بر پشت همسر پريودش خالي كرد امروز دختري در التماس چشمانش در چهار ديوار زن شد ...امروز مادري در مقابل پسر سه ساله اش با مردي همخواب شد امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجيدند امروز دلم براي امروزم گرفت نميدانم دنياي شما كثيف است يا چشمان فاحشهء من؟

خوب بروبکس فعلا بابای.:)


+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:51 نويسنده نازگل |
سلام بچه ها امروز شعری زیبا از فروغ فرخزاد می زارم واقعا دوسش دارم.

 آرزوئي است مرا در دل

كه روان سوزد و جان كاهد

هر دم آن مرد هوسران را

با غم و اشك و فغان خواهد

 

بخدا در دل و جانم نيست

هيچ جز حسرت ديدارش

سوختم از غم و كي باشد

غم من مايه آزارش

 

شب در اعماق سياهي ها

مه چو در هاله راز آيد

نگران ديده به ره دارم

شايد آن گمشده باز آيد

 

سايه اي تا كه بدر افتد

من هراسان بدوم بر در

چون شتابان گذرد سايه

خيره گردم به در ديگر

 

همه شب در دل اين بستر

جانم آن گمشده را جويد

زينهمه كوشش بي حاصل

عقل سرگشته به من گويد

 

زن بدبخت دل افسرده

ببر از ياد دمي او را

اين خطا بود كه ره دادي

به دل آن عاشق بد خو را

 

 آن كسي را كه تو مي جوئي

كي خيال تو بسر دارد

بس كن اين ناله و زاري را

بس كن او يار دگر دارد

 

 ليكن اين قصه كه مي گويد

كي به نرمي رودم در گوش

نشود هيچ ز افسونش

آتش حسرت من خاموش

 

 مي روم تا كه عيان سازم

راز اين خواهش سوزان را

نتوانم كه برم از ياد

هرگز آن مرد هوسران را

 

 شمع اي شمع چه مي خندي؟

به شب تيره خاموشم

به خدا مردم از اين حسرت

كه چرا نيست در آغوشم

+ تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 3:36 نويسنده نازگل |
سلام به بچه های عزیز امید وارم تابستانه خوبی بوده تا به حال از هر لحظش به خوبی استفاده کنید بریم سراغ اپ.


بدترین شکل دلتنگی کسی ان است که در کنار او باشی  وبدانی هرگز به او نمی رسی.......

کسی که یه روز میاد:یه روزی میره..یکی با دلش میره..یکی با پاهاش ولی مواظب باش خودش از دلت نره.

کاش می دانستی که انتظار دیدینت چه مجازاتی است ...شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی.......................................


خوب بچه ها دیگه باباییییی.

+ تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 0:36 نويسنده نازگل |
نظر فراموش نشه بابای.

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 17:6 نويسنده نازگل |

سلام بچه ها چرا انقدر نظره کمه خواهشا بیشتر امروز یه عکس از مهراد 

جونم می زارم.

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 17:5 نويسنده نازگل |

روز اول با خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم لینک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکشت باز زندان بان خود بودم ان من‌‌‌ دیوانه ی عاصی

در درونم ها و هوی میکرد مشت بر دیوار ها میکوبید روزنی را جست و جو میکرد

من شنیدم نیمه شب در خواب ها ها گریه هایش را

در صدایم گوش میکردم درد سیال صدایش را شرمگین میخواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟؟؟؟در میان گریه مینالید: دوستش دارم نمیدانی؟؟؟

روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم ان من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟؟؟؟

بگذرم گر از سر پیمان میکشد این خم دگر بارم مینشینم شاید او اید

                                                                                       عاقبت روزی به

دیدارم


+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 23:2 نويسنده نازگل |
بدونه شرح

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار

این سهم چشم های من است.



مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان.



نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.




+ تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 15:16 نويسنده نازگل |
سلاممم من باز اومدم قول مردونه می دم از این به بهد زود زود اپ کنم

بزیم سراغ اپمون.

بوسه یعنی وصل شیرین دولب.


بوسه یعنی عشق در اعماق شب.


بوسه یعنی مستی از مشروب عشق.



بوسه یعنی آتش و گرمای تب.



بوسه یعنی لذت از دلدادگی.


لذت از شب لذت از دیوانگی.



بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق.



طعمه شیرینی به رنگ سادگی .



بوسه آغازی برای ما شدن.



لحظه ای با دلبری تنها شدن.



بوسه آتش میزند بر جسم و جان .



بوسه یعنی عشق من ، با من بمان.



شرم در دلدادگی بی معنی است .



بوسه بر میدارد این شرم از میان.


طعم شیرین عسل از بوسه است .



پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است .



بهترین هدیه پس از یك انتظار .



بشنوید از من فقط یك بوسه است.



بوسه را تكرار می باید نمود.



بوسه یعنی عشق و آواز و سرود.



بوسه یعنی وصل جانها از دو لب.



بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود


بوسه یعنی شادی و شور و نشاط .


بوسه یعنی عشق خالی از گناه.


بوسه یعنی قلب تو از آن من.


بوسه یعنی تو همیشه مال من.

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 2:48 نويسنده نازگل |
سلللاااامممی دوباره به همه ی دوستانه من دوباره اومدم ببخشید که نبودم مامان بزرک یه مریضی خیلی بد گرفته ونم حال نداشتم بیام قول میدم جبران کنم منترم باشید.
+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 21:58 نويسنده نازگل |
سلام من دوباره اومدم ببخشید که دیر شد جبرا ن میکنم خوب بریم سر اپ.......

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند هر گاه غمگینم یاد تو شادم می کند هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو میکند.

غم هایت را روی شن بنویس که باد ان را با خود ببر شادی هایت را روی سنگ بنوس تا برای همیشه با قی بماند.

من یه فنجان چای داغ رو از تو بیشتر دوست دارم چون اون زبونم می سوزونه تو دلمو.

خیلی تنهایم اگر تنهایی هم تنهایم بگذارد دیگر تنهای تنها میشو م.

خوب بچه ها امید وارم خوشتون اومده با شه تا اپ بهد خداحافظ.

+ تاريخ چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 19:20 نويسنده نازگل |